جهاز
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:08
بوی حج می آید کعبه همین نزدیکی ست در را باز کن کعبه را خواهی دید دختر همسایه جهاز ندارد... عابد ساوجی
پیر شوی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:08
منهم مانند تو بودم می دانم روزها فرقی نکرده اند پیر می شوی فکر می کنی شبها طولانی تر شده اند. عابدساوجی
حیف
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:08
بعضی ها، دریاد می مانند و خاطره می شوند. بعضی، لحظه ای نمی پایند فراموش می شوند!. حیف از اوقات صرف افرادی شود که جز سنگ اندازی در مسیر، کاری نمی کنند.
صدقه #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 14:25
اگرتصمیم گرفته برود التماس نکن، بگذار برود. اگر به التماس تو برگردد، دیگر نه عاشق است نه همراه، صدقه است. منّت صدقه، آزار دهنده تر از داشتن آن است.
حیدر حیدری حیدر...#عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 6:44
...ما دعوا داریم حیدریادم می آید جوان ترکه بودیم و بالطّبع جاهل تر، اگر یکی از بچه های محل از یکی دیگر در محله ای دیگر درگیری یا دلخوری داشت، به حمایت از او، جمع می شدیم می رفتیم محل آنها و در جایی که خالی بود و خلوت، می شد مانور داد. جمعی و با صدای بلند به می گفتیم:( حیدر حیدری حیدر، ما دعوا داریم
شاعر عروسکی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 6:44
#عابدساوجی شعرهایت را می خوانم ، تنها چیزی که مجازم بارها بخوانم کسی مانعم نشود.خودت نمی دانی چقدر عطر افشان شده ای که بوی خوش رایحه ات، پرندگان رهگذر را هم مست می کند.شور و شجاعت و جوانی تو را تحسین میکنم، رسوای این ماجرا من هستم. تو خامی و نا پخته، مرا نشانه می روند که چرا؟ دل بر شاعری عروسکی بستم...
ترانه #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 19:23
سالهاست کلمه و جمله های زیبا را در ذهن یادداشت کرده ام تا امشب، بعد از سالها دوری، برایش ترانه کنم. حال فصل برداشت رسیده، اما، همۀ کلمه ها مثل برگهای خشکیده درختان در پاییز، در نهایت زیبایی، یکی یکی از ذهن خسته ام جدا شده، دستخوش باد خزان شده اند...!.
مهندس مهدی بازرگان#عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 19:23
تا حالا شده وسط کارهای زیادی که داشتید یاد یک نفر بیفتید و دلتان برایش تنگ شود آرزو کنید کاش پیشش بودید و باهاش حرف میزدید دلتنگی هاتون را فراموش میکردید؟ در این لحظه آن حالت به من دست داد یاد مهندس مهدي بازرگان افتادم!. روز ۳۰ دی ۱۳۷۳ مهندس مهدی بازرگان، رییس دولت موقت انقلاب بعد از یک دوره بیم
هدف#عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
هدف یک نفر با حالت تمسخر به نویسنده ای که تازه کتابش از زیر چاپ در آمده بود پرسید:« کتابی که اخیرا" چاپ کرده ای، کجای ادبیات این مملکت را اشغال کرده است؟ هدف از چاپ آن چه بوده؟» نویسنده کتاب با اعتماد به نفس کامب در جواب گفته بود:« امروز خانمی به من گفت: (کتاب جدیدتان را در سجاده ام گذاشته ام و هر ش
پایان قصه #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
از دنیا توقع بیجایی داریم. می خواهیم معجزه ای بکند و دگرگون مان سازد بدون آنکه گردی بر شانه های مان نشسته باشد!. بدون وقفه، فرصت ها را می کُشیم بدون آنکه به انهدام فکر کنیم. انهدام زمانی رخ می دهد که سقوط آغاز شده باشد. فرقی نمی کند از طبقه چندم باشد، مهم هنگام سقوط است که تصمیم بگیریم برگردیم یا تا
برای تو می نویسم غریبه #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
برای تو می نویسم، غریبه یادت هست ؟ روزیکه داستان کلاغ ات را خواندم و نظر دادم ،عصبانی شدی ! به جای آنکه عذر بخواهم سماجت کردم، باز هم نوشتم . هردوی ما مانند قهرمانان بوکس می خواستیم سر دیگری را به رینگ بچسبانیم تا برایمان هورا بکشند. وقتی کلاهت از سرت افتاد، و موهایت پریشان شد..... !.مشتم را پایین آ
#تهران در خواب ناز= عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:01
تهران در خواب ناز ساعت سه بامداد بیستم شهریور 1359، در حالی که تهران در خواب نازی فرو رفته بود، یک ستون از آمبولانس های خاکی رنگ نظامی، مانند مار بزرگی درخیابان های خلوت تهران خزیده و به سوی غرب کشور حرکت کردند. در سکوتی سنگین پیش می رفتیم. در باور کسی نمی گنجید که عازم جبهه باشیم. غیر منتظزه بود. م
چگونه بنویسیم داستان جذاب باشد تا خواننده را جذب خودش بکند.
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 14:38
9 چگونه بنویسیم داستان جذاب باشد تا خواننده را جذب خودش بکند. قبلا به این موضوع اشاره کردیم که داستانی با یک مقدمۀ خوب، خبری با یک تیتر هیجان انگیز، یا جمله ای از یک نوشته شیوا، چنان شما را به سوی خود کشانده و مجذوب آن شده اید که به طور کل از محیط اطراف و کسانی که کنارشان بودید غافل، غرق مطالعه شد
بریم با پراید کمی دور دور کنیم. #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:52
بریم با پراید دور دور کنیم نویسنده: عابدساوجی مدتی ست مشغول نوشتن و ثبت خاطراتم هستم. بهصورت حرفهای نویسنده نیستم که عادت نوشتن داشته باشم. یک زمانی اسلحه در دستم مانند موم بود. به هر شکل دلم میخواست درش میآوردم. صحبت یک سال و دو سال نیست که با سیاه کردن چند صفحه، سر وته قضیه را هم بیاورم. نوش
ولش کن موجیه. #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:52
وِلِش کنید موجیه... نویسنده: عابدساوجی مدتی هست احساس میکنم آرام و قرار ندارم. زود رنج و عصبی شدهام. به هر بهانه کوچکی سروصدا راه میاندازم. در زندگی سختی زیاد کشیدهام، چه در دوران شخصی گری، چه در دوران سپاهی گری. اما بعضی وقتها کاسه صبرم لبریز میشود و سرریز میکند!. این بار، از آن مواقعی بو
آموزش داستان نویسی ساده = زاویه دید
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:52
7 زاویه دید عابدساوجی در داستان نویسی، زاویه دید به شخص راوی، یا همان بیان کننده داستان گفته می شود. کسی که با زبان او داستان برای خواننده نقل می شود. 1= زاویه دید اول شخص زاویه دید اول شخص به کسی گفته می شود که خودش یکی از شخصیت های داستان است که آنرا برای خواننده تعریف می کند. با توجه به این مو
آموزش داستان نویسی 8 #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:52
8 شخصیت ها در داستان عباس عابد ساوجی شخصیت= بازیگران و نقش آفرینان در داستان را شخصیت می گویند. شخصیت در داستان از هر عنصری مهمتر است زیرا، این شخصیت است که داستان را پیش می برد. حوادث و گره ها در اطراف او رخ می دهند. هراندازه شخصیت اصلی داستان پیچیده تر باشد، داستان نیز پیچیده تر و جذاب تر خواهد
یک جای کار می لنگد#عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 6:52
آنقدر مشغله فکری دارم که فرصت فکر کردن به موضوع دیگری را نداشته باشم. اما فکر نفوذ دو گروه تروریستی، آنهم همزمان به دو نقطه حساس، آنهم در تهران، یعنی پایتخت ایران، با تجهیزات انبوهی که اگر بار خر می کردی کمرش تا می شد، با هیچ معیاری جور در نمی آید. فکرم بد جوری با معماهای گوناگون و چند شاخه گره خورد...
پایگاه سوم شکار = سرفرازان # عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 0:37
موقع خدمت سربازی رسیده بود. سال 1353 از طرف ژاندارمری طی لیستی بلند بالا، به خان ابلاغ کردند این عده خود را به نظام وظیفه معرفی کنند. خدمت اجباری بود و راه گریزی هم نبود. دفترچه را که می گرفتیم مدتی بعد اعزام می شدیم. این روش خوبی برای اعزام بود چون در این فاصله کارهای خود را سرو سامانی می دادیم
سفر به سوی خورشید #عابدساوجی
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 0:37
بنام خدا سفر به سوی خورشید گزارش از: عابدساوجی اردیبهشت 1396 آقای حقپرست مسئول و سرپرست بسیج هنرمندان شهرستان شهریار که بانی این سفر زیارتی بودند به همراه علی صالحی و رسول عزیزی، در راه آهن تهران تا بخش بیرونی ایستگاه همراه ما بودند و از آنجا با بقیه همسفران خدا حافظی کردند و رفتند. چگونه و با